خاطرات

دفترچه خاطرات دانش آموختگان


وقتي مي خواستم برم داخلي خيلي از دوستان گفتند برو پوست يا چشم. ولي من عاشقداخلي و كشيك هاش بودم. داخلي هم كه تمام شد رفتم بهزيستي

براي فوق همه گفتند گوارش برو ولي عاشق خون و انگولوژي بودم. هنوز هم اگر زمان تكراربشه همين مسير را ميرم.

وقتي به عقب نگاه مي كنم لحظه هاي سخت را نگاه نمي كنم. باور كنيد خيلي مواقع لحظههاي سخت قديم خاطره هاي شيرين امروزم است.


حکایت "از ۸ تا ۸ "


علیرغم
همه بی مهری ها در پرداخت حق الزحمه و این اواخر طرحِ انگیزه کش "پرداخت
پلکانی "، برای روز سه‌شنبه تعداد ۸ بیمار را در لیست عمل گذاشته بودم ،آخر
هر کدامشان را که خواستم نوبت عمل ندهم میپرسیدند چه باید بکنند و به چه
کسی باید برای عملشان مراجعه کنند و تا کی باید در لیست انتظار بمانند و من
در جواب در می ماندم، چون تنها جراحان عروق این شهر و این استان و
استانهای همجوار من و همکارم دکتر ساروخانی هستیم که علاوه بر پوشش اعمال
جراحی الکتیو این چند استان، پوشش آنکالی بی