previous pauseresume next

خاطرات از بین نمی روند در این قسمت می توانید خاطراتی چند از دانشجویان دوران مختلف را مشاهده فرمایید اگر خاطره ای دارید ک می خواهید آن را با دیگران به اشتراک بگذارید می توانید از منوی سمت چپ خاطره خود را ثبت نمایید.

خاطرات

خاطره ای از دکتر فریبرز مکاریان

وقتي مي خواستم برم داخلي خيلي از دوستان گفتند برو پوست يا چشم. ولي من عاشق داخلي و كشيك هاش بودم. داخلي هم كه تمام شد رفتم بهزيستي براي فوق همه گفتند گوارش برو ولي عاشق خون و انگولوژي بودم. هنوز هم اگر زمان تكرار بشه همين مسير را ميرم. 

اشتراک در خاطرات