previous pauseresume next

"از ۸ تا ۸" خاطره ای از دکتر مرتضی شاه بندری

حکایت "از ۸ تا ۸ "
 
علیرغم همه بی مهری ها در پرداخت حق الزحمه  و این اواخر طرحِ انگیزه کش "پرداخت پلکانی "، برای روز سه‌شنبه تعداد ۸ بیمار را در لیست عمل گذاشته بودم ،آخر هر کدامشان را که خواستم نوبت عمل ندهم میپرسیدند چه باید بکنند و به چه کسی باید برای عملشان مراجعه کنند و تا کی باید در لیست انتظار بمانند و من در جواب در می ماندم، چون تنها جراحان عروق این شهر و این استان و استانهای همجوار من و همکارم دکتر ساروخانی هستیم که علاوه بر پوشش اعمال جراحی الکتیو این چند استان، پوشش آنکالی بیماران اورژانسی را نیز عهده دار هستیم و به علت ماهیّت فوق تخصصی اعمال جراحی عروق، حضورمان بر سر اعمال اورژانسی در هر ساعت از شبانه روز الزامی است .
القصه ساعت ۸ صبح روز سه شنبه به اتفاق دستیارانم اعمال جراحی الکتیو شروع شد و تا ساعت ۶ بعد از ظهر ادامه داشت قبل از اینکه اعمال جراحی به پایان برسد از بیمارستان گلدیس شاهین شهر تماس گرفته بودند برای اعزام بیماری با ترومای عروق پوپلیته که پذیرش دادیم.
بیمار شاهین شهر جوان کارگری بود که بر اثر سقوط تیر آهن دچار شکستگی دیستال فمور و آسیب عروق پوپلیته شده بود،ساعت شش و نیم عصر بیمار به اتاق عمل اورژانس الزهرا منتقل شد قبل از شروع عمل به همسرم و پسرانم تلفن کردم و گفتم شامشان را بخورند و منتظر من نباشند، عمل شروع شد عمق آسیب خیلی بیشتر از آن چیزی بود که تصور کرده بودم علاوه بر کات کامل شریان پوپلیته، ورید پوپلیته نیز کات کامل بود که نیاز به بازسازی داشت،مشغول عمل بودم که جراح بیمارستان فلاورجان تماس گرفت و گفت جوانی معتاد که به اتهام سرقت در تعقیب و گریز نیروی انتظامی مورد هدف قرار گرفته و به علت ایسکمی اندام تحتانی و احتمال آسیب شریان پوپلیته نیاز به پذیرش عروق دارد، چاره‌ای جز پذیرش بیمار نبود و نه اعتیاد تزریقی بیمار(و به تبع آن احتمال آلوده بودن وی به هپاتیت و ایدز) و نه متهم بودن وی هیچ کدام دلایل قانع کننده برایم جهت عدم پذیرش نبود.
بای پس دوبل شریان و ورید بیمار اول که تمام شد بیمار را به رزیدنتهای ارتوپدی سپردم، در حالی که دستیاران خودم بیمار دوم را در اتاق دیگری پرپ و درپ کرده بودند،حالا ساعت ۱۱ شب بود و همین که گان و دستکش را از تنم خارج کردم به همسرم زنگ زدم که بچه‌ها را بخواباند و منتظر من نباشد.
یک لیوان آب خوردم و پس از اسکراب دستهایم، گان و دستکش جدید پوشیدم،پرسنل اتاق عمل از من خواستند که از دستکشهای مخصوص بیماران high risk که ضخامت بیشتری دارند واحتمال انتقال عفونت را کمتر میکنند استفاده کنم دستکشها را پوشیدم ولی به علت ضخامت دستکشها عملکرد انگشتانم کاهش پیدا کرده بود دستکشها را خارج کردم و از دو جفت دستکش معمولی استفاده کردم ، گلوله باعث شکستگی استخوان تیبیا و آسیب شریان پوپلیته شده بود. قطعات شکسته استخوان کار کردن در آن ناحیه را سخت کرده بود اقدام به برداشتن ورید صافن پای مقابل برای بای پس گرافت کردم که باز تلفن اتاق عمل زنگ خورد، اینبار همکار جراح از بیمارستان تامین اجتماعی بود که درخواست  پذیرش برای بیمار ۷۲ ساله به علت شوک ناشی از پارگی آئورت  شکمی داشت، چاره ای جز پذیرش بیمار نبود.
حالا دیگر ساعت ۳ صبح بود بای پس فمور و پوپلیته بیمار اعزامی از فلاورجان تمام شده بود و بیمار اعزامی از بیمارستان تامین اجتماعی پشت در اتاق عمل اورژانس بود. خستگی در چهره رزیدنت ها و پرسنل اتاق عمل موج میزد نیمی از آنها را برای لحظاتی استراحت مرخص کردم و با یک پرسنل و یکی از رزیدنتها بر بالین بیمار سوم رفتیم.  بیمار در شوک عمیق بود بلافاصله به اتاق عمل منتقل شد. همراهش ملتمسانه در گوشم گفت:" آقای دکتر ما از آشنایان دکتر... رییس بیمارستان... هستیم تو را بخدا پدرم را نجات دهید."
گفتم:"پسر جان! توکلت به خدا باشد،اینجا و در این ساعت تنها چیزی که به هیچ کار نیاید -آشنا -است."
باز گان و دستکش پوشیدم و شکم بیمار را بازکردم خونریزی داخل پریتوئن و هماتوم وسیع خلف پریتوئن داشت، در این لحظه فشار سیستولیک بیمار ۵۰ میلیمتر جیوه بود به سرعت آئورت را در زیر دیافراگم کلامپ کردم، با این کار فشار خون تا ۹۰ میلی متر جیوه افزایش پیدا کرد. آنوریسم پاره شده آئورت و ایلیاک با گرافت مصنوعی جایگزین شد و بیمار در ساعت ۸ صبح در وضعیت پایدار به بخش مراقبتهای ویژه منتقل شد. 
نفس عمیقی به وسعت تمام ۸۶۴۰۰ ثانیه  گذشته کشیدم و زیر لب زمزمه کردم :
"خنک آن قمار بازی که بباخت هر آنچه بودش /نبماند هیچش الا هوس قمار دیگر "
 
 
دکتر مرتضی شاه بندری 
فوق تخصص جراحی عروق و اندوواسکولار  
دانشکده پزشکی اصفهان